تبليغاتX
آنات - خود کشی

آنات

من به گوساله یی فکر می کنم که وقتی بزرگ شد گاو نشود

 

 از میان یادداشت های او که هیچی از بدنش به جا نمانده بود تا بفهمی زن است یا مرد  جمله ای بود که می شد زیاد خواند وباز هم فکر کرد :

 آدم های اطرا ف من گاهی آن قدر کوچک هستند که تا سکوت می کنی سرت داد می کشند  من دلم به حال همه سوخت وقتی دیدم  چند نفر تنها وجه اشتراکشان این بود که به یک نفر لگد می زنند.  دلم برای این آفریده ها و آفریدگار آن ها هم می سوزد  با این که تنهام.

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط a k  |