تبليغاتX
آنات - آزادی

آنات

من به گوساله یی فکر می کنم که وقتی بزرگ شد گاو نشود

 

دیوار مدرسه ی ما بلند بود و کشیده  ، کابل های سه سیم وخط کش فولادی حرفه وفن در دست جلادها حکمرانی می کردند.  از میان 500 نفر جمعیت فقط نگهبان مدرسه بود که آزادی داشت آن هم نه خودش بلکه سگش  که هر وقت دوست داشت می خوابید ، هر وقت دوست داشت پارس می کرد    سر کلاس می رفت و نمی رفت ،  امتحان کم داشت ، مشق نمی نوشت.  او تنها معلمی بود که به ما درس آزادی می داد ، وای که ما چقدر در یادگیری درسش تنبل بودیم !

                

+ نوشته شده در  ساعت   توسط a k  |