سیب بود و ودکا
به امید فریادی که می زنی جوابی نمی شنوی
به سر کوبیدنت به دیوار عکس العملی نیست
نیوتن زر مفت زد در دیوارهای ما چیزی روی قانون طبیعت نمی چرخد
عشق معنی بیماری دارد و بیماری سرزندگی است انگار
سیب نبود ودکا بود
و آن ودکا خدا بود
در آن چار دیواری بسته که نه پنجره داشت نه پرده
انتخاب بین بدتر و بدترین ، دیوار بود
و آن دیوار هم خدا بود
هر کس اگر از راه می رسید می توانست به او زور بگوید
اما هیچ کس نرسید
او تنها بود و تنهایی خدا بود
سیب نبود ودکا نبود خدا نبود
تنها نبود دیوار نبود هر چه نبود بود بود
و از رقص دیوار و مستی در و پنجره
که نه دیوار بود نه مستی نه در نه پنجره نه رقصی
هیجانی بر پا بود که بر پا نبود
سیب نبود سیگار نبود
دکان ها بسته دیوار ها بسته سیگارها بسته
... وهر چه نبود بود ، بود
اینجا هیچ چیزش به قانون جهان نیست
نه عشق بازی اش نه مستی نه دیوار نه سیب
( حتی من که می گویم سیب همه فکر دیگری می کنند اگر همه باشند و فکری بکنند، کسی باور نمی کند سیب میوه ای ست زرد یا قرمز بر درخت که فصلی نارس است و بعد می رسد)
رسید و تمام شد
یک سیب بود یک ودکا
اما در ابتدا ودکا بود و آن ودکا خدا بود
رقص هم در مستی ، دیوار ، نبود، زیبا بود
زیبایی از اول معنایی نداشت (اما گفتم که اینجا همه چیزش با جهان فرق دارد پس زیبایی هم معنای مشخصی دارد)
او نشست رو به روی خودش رو به روی دیوار
از خودش پرسید از دیوار جواب نشنید
در مست نبود دیوار مست نبود او مست نبود
لخت شد و نظری به بدنش انداخت
بر موهای بدنش بر سینه و باسنش بر بازو و دست هایش ران و شرمگاهش
و هیچی نفهمید که چرا لخت شد چرا نظر انداخت
هر چه پرسید از در هم جوابی نیامد (گفتم که اینجا همه چیزش با جهان فرق دارد)
سیب تمام شده بود ودکا تمام شده بود دیوار انگار دیوار نبود
هر چه تمام شده بود ، بود
از مستی به هوشیاری در زد
تا بتواند چیزی با نام تیغ را در چیزی با نام تازه ی حمام بیابد
نشست رو به روی خودش هرچه پرسید جوابی نیامد
تیغ روی دستش کشید آرام
دردی نکشید که دردی هم به جواب تیغ نبود (گفتم که اینجا همه چیزش با جهان فرق دارد)
چیزی ریخت اسمش خون بود و آن خون، خدا بود
رنگش به زبان ما قرمز بود او نمی دانست به زبان ما قرمز هست یا نیست
آن نیست هم خدا بود
ودکا نبود سیب نبود خدانبود دیوار نبود تیغ نبود خون نبود قرمز نبود
هر چه نبود بود ، بود
او هنوز بود در بود ودکا تمام شده بود
سیب فقط هسته هاش بود تیغ به جا بود
این ها را فقط ما دیدیم و فی البداهه اسم گذاشتیم
گفتم که اینجا همه چیزش با جهان فرق دارد
