تبليغاتX
آنات

آنات

من به گوساله یی فکر می کنم که وقتی بزرگ شد گاو نشود

 

 به یاد دیوار کاه گلی  افتاده ام  و بلند نمی شوم

  لانه ی مخفی مرا پیدا کردند

   برای جمع آوری آذوقه می رفتم که با دم پایی روی دیوار حسابم را رسیدند

  شب آمد نشست روی درست  رو به روی دندان هایم

 و بعد که خواستم بلند بشوم از جایم   شستم رفت توی چشم هایم 

  دیگر یک موجود درسته  نبودم 

  هنوز بخشی از لب هایم ته  دم پایی  چسبیده است

  هر چه جیغ می کشم همه خوابند

    فکر می کنند  خواب می بینم

    فکر می کنند  شب نشسته است روی چشم هایم

+ نوشته شده در  ساعت   توسط a k  | 

 

 از میان یادداشت های او که هیچی از بدنش به جا نمانده بود تا بفهمی زن است یا مرد  جمله ای بود که می شد زیاد خواند وباز هم فکر کرد :

 آدم های اطرا ف من گاهی آن قدر کوچک هستند که تا سکوت می کنی سرت داد می کشند  من دلم به حال همه سوخت وقتی دیدم  چند نفر تنها وجه اشتراکشان این بود که به یک نفر لگد می زنند.  دلم برای این آفریده ها و آفریدگار آن ها هم می سوزد  با این که تنهام.

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط a k  |