تبليغاتX
آنات

آنات

من به گوساله یی فکر می کنم که وقتی بزرگ شد گاو نشود

 

دیوار مدرسه ی ما بلند بود و کشیده  ، کابل های سه سیم وخط کش فولادی حرفه وفن در دست جلادها حکمرانی می کردند.  از میان 500 نفر جمعیت فقط نگهبان مدرسه بود که آزادی داشت آن هم نه خودش بلکه سگش  که هر وقت دوست داشت می خوابید ، هر وقت دوست داشت پارس می کرد    سر کلاس می رفت و نمی رفت ،  امتحان کم داشت ، مشق نمی نوشت.  او تنها معلمی بود که به ما درس آزادی می داد ، وای که ما چقدر در یادگیری درسش تنبل بودیم !

                

+ نوشته شده در  ساعت   توسط a k  | 

 

ما  شبی از یک آروغ کثیف آسمانی   نازل شدیم

و برای همه خبر رستگاری داشتیم    این را همه باور کردند   حتی خودمان

ما  خدایان الکی مقدس   هنوز به رقص و نوشیدن عادت نکرده ایم

... و همه در امان هستند جز آنکه ایمان نیاورد

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط a k  | 

وقتی ماجذب یک متن ( شعر -  داستان - روانشناسی یا جامع شناسی و  ... )  می شویم ۳ علت می تواند داشته باشد . ۱. آنچه نویسنده گفته است به نحوی مورد نظر ما نیز بوده است و انگار همفکریم    ۲. نویسنده چیزی را در ما  یا اطراف ما کشف کرده است که مورد قبول ما نیز هست اما نسبت به آن کم توجه یا بی توجه بو ده ایم    ۳. نویسنده چیزی را اختراع کرده است که ما را بدون پیش زمینه با خودش می کشاند و این موضوع به این شکل و شیوه مورد نظر ما نبوده یا   چه پنهان و چه آشکار    برای ما وجود نداشته است. 

 در واقع مورد ۳ یک ذهن بی قرار و کاونده و وسیع می خواهد که در همه چیزی رسوخ کند و سیراب نشود   وقتی این چنین متنی را بخوانید حتما دچارشوک می شوید مثل اینکه برای اولین بار دارید با موجودی به اسم  تلویزیون برخورد می کنید که یک اختراع است نه مثل گرم شدن با شعله ی نفت که یک کشف است. با این حال بیشتر ما از نوع ۱ و ۲ لذت می بریم. چرا؟ اشکال از ماست یا خود خواهی ما یا ذهن  ناکاوشگر ما  ؟  یا اصلا چیزی به اسم اختراع در نوشتن و هنر  بی معناست؟

+ نوشته شده در  ساعت   توسط a k  |