البته که هنوز زنده ایم. اما چرا نمی توانیم همدیگر را ببینیم؟
+ نوشته شده در ساعت   توسط a k
|
من به گوساله یی فکر می کنم که وقتی بزرگ شد گاو نشود
درست است که اینجا - در میان این آشغال ها - تابلویی نمی بینم اما چیزهایی ممنوع است و چیزهایی هم ممنوع نیست من کاملا در قانون زندگی می کنم و می توانم حس کنم که آدمم چون می بینم که همه چیزی در اختیارم است تا ممنوع بشوم یاغیر ممنوع. و مردم سرزمین بزرگ من چه بزرگ وارهستندکه این حق را به من داده اند. با این حال چقدر از اینکه بین هم وطن هام یک گربه به حساب بیایم وحشت دارم. باور کنید با کار هایی که روی من شده و مخصوصا مشابهات زیادی که هر شبانه روز به آن پی برده می شود من تاز گی ها آدم شده ام.