به نظر من آدم ها ی پر چانه ( در حرف و نوشته) قابل اعتماد نیستند . از طرفی آدم های کم حرف هم در ارتباطات دچار مشکل هستند. اولی ها همه چیز را در حرافی خلاصه می کنند و واقعیات پیچیده را هم سرسری و ساده توصیف می کنند و دومی ها زیادی سخت می گیرند و برای هر چیز ساده ده تا اگر و احتمال مطرح می کنند. ما گاهی (بنا به شرایط و حوصله)از این لذت می بریم و به آن سر کوفت می زنیم و گاهی بالعکس.
معمولا آدم هایی که زیاد سخت می گیرند (مثلا برای انتخاب یک کتاب یا نویسنده) ممکن است به یک باره از این وضع خسته شوند وساز مخالف را بنوازند مثل کافری که برای فرار از سرگردانی و تنهایی تن به خواست جامعه می دهد و کارهایی را مرتکب می شود که قبلاهاها تجربه کرده و بی نتیجه دانسته .
با این حال حق با کیست؟ آدم های کم مایه یا بی مایه ؟ میانه رو؟ سخت گیر؟ فکر نمی کنید همه ی این ها توهماتی بیش نیست که ما پدید آورده ایم و اصلا بهتر است معیار ها را عوض کنیم ؟ مثل کافری نباشیم که از ضد خدا بودن (و در نتیجه ضد جامعه بودن) خسته شده و همه جوره تسلیم می شود و بر می گردد. بلکه به راه سوم و بعدش چهارم و... بیاندیشیم. یعنی همیشه دنبال راههای فراتر باشیم. فراتر از بی مایه و پرمایه بودن . به دنبال تعریف های جدید.
این بحث ادامه دارد. شما هم خواستید ادامه بدهید
